بزرگترین افتخارسیستان
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤ : توسط : دکترغلامعلی خمر

                               

اگرچه نام سیستان برای همه ایرانیان مسلمان نوعی افتخار به شمارمی آید ومفاخر علمی فرهنگی,هنری وادبی ان مایه مباهات است .اما به باور مورخان وصاحبان اندیشه وقلم انچه بدرگترین افتخار مردم سیستان به شمار می آید به گونه ای که هرگز مورخان نتوانسته اند ان را نادیده انگارند طبری,یعقوبی ,ابن اثیر,سیوتی و دیگرودمورخان بزرگ اسلامی ان را به اختصار یا به شرح به نگارش درآورد,ماجرای عدم ناسزاگویی وسب و لعن امیرالمومنین علی  (ع) میباشد حضرت علی (ع)درخطبه 56 نهج الباغه در این خصوص چنین اورده اند ((بدانیدکه پس ازمن مردی پرخور وشکم پرست برشماچیره خواهدشد که هرچه چنگش افتد بخوردو هر چه نباید طلب کند بکشیدش .ولی هرگزنتوانید.

 ازشمامی خواهد که مرادشنام دهید وناسزاگویید وازمن بیزاری جویید اما دشنام وناسزابگویید.زیرابرای من مایه پاگی است وهم سبب رهایی شما ازمرگ.امابیزاری .ازمن بیزاری مجوید که من برفطرت اسلام زاده شده ام وبه ایمان وهجرت بردیگران سبقت گرفته ام. 

 خطیب جامع دران خطبه می خواند چون خطبه اش به پایان رسید برطبق عادت ورویه خود ازدشنام وناسزا به ابوتراب چیزی نگفته بود ناگهان مردم از هر سو فریاد براوردند.اه سنت .سنت.سنت راترک کردی!(4)این امرهمچون خنجری تیز بردل ال رسول فرورفته بود ودرد جانکاه ان به حدی بود که ازجمله شرطهای صلح میان حضرت امام حسن (ع)ومعاویه یکی نیز این بود که معاویه باید ناسزابه امیرالمومنین ولعنت براورادرنمازها ترک کند وعلی (ع)راجز به نیکی یاد ننماید.معاویه این رانپذیرفت ولی قبول کرد که وقتی حسن (ع)حاضر است ومی شنود به علی (ع)دشنام داده نشود ابن اثیر می گوید:پس به همین نیز وفا نکرد(5)

عین گفته ابن اثیرکه در(ص 405)ازالکامل فی التاریخ امده است .چنین است :وکانت الذی طلب الحسن من معاویه ان لا یشتم علیا فلم یجبه الی یحبه الی الکف عن شتم علی فطلب ان لا یشتهم وهویسمع فاجابه الی یسمع فاجا به الی ذالک ثم ام یف له به ایضا.این سنت سیئه وبدعت ناهنجار کار را بدان جارساند که (وقتی عبدالله بن علی به شام رفت وقصه مروان وقتل اورارخ داد وعبدالله درشام مقیم شد گروهی از متمکنان وسران  شام راپیش ابوالعباس سفاح فرستاد وانها به حضور ابوالعباس سفاح قسم خوردند که پیش از ان که بنی عباس به خلافت برسند برای پیغمبر (ص) خویشاوندانی وخاندانی جز بنی امیه نمی شناختند (6) دراین میان اندک مردمانی بوده اند که تن به ننگ لعن علی نمی دادند وبا لطایف الحیل از دامی که بنی امیه برای آنان گشوده بودند به سلامت می جستند:حجر مدری گوید:علی بن ابی طالب مرا گفت :اگرازتوبخواهند که مرادشنام دهی چه خواهی کرد ؟گفتم این شدنی است؟فرمود:بلی ,گفت چه کنم؟فرمود:مرالعنت کن واز من تبری مجوی!روزگاری برامد تا برادرحجاج محمدبن یوسف که فرماندار یمن بود به من دستور داد که علی را لعن کن ومن گفتم امیر مرافرمان داده است که علی را لعن کن پس او را لعن کنید .خدایش لعنت کناد.ضمیر(ها)درالعنوه ولعنه الله هر دو به امیر باز میگردد.بااین همه جز یکی بدین حقیقت پی نبرد.

یکی از بارزترین نمونه های عنان گسیختگی معاویه در دشمنی علی وخاندانش وباافکار ,هدفها وایده های ایشان ان بود که در تمام قلمرو نفوذ خود لعن علی  وال علی رابه صورت حتمی مقرر ورایج ساخت وبااین کار نخستین کسی شد که باب لعن اصحاب پیغمبرراگشود این سابقه ای است که بخاطران هیچ مومن دینداری بر اورشک نخواهد برد.معاویه برای  اینکه افکار عمومی رابرای این بدعت بزرگ اماده سازد به تعبیرهای شیطنت امیز وپیش بینی شده ای متوسل شد.این تدبیر خیالی که هرچه بامبادی وافکار  معاویه سازگار بود از مبادی واصول الهی فاصله داشت ,یکی از عجیب ترین  حالات اجتماع وتاثیر پذیری سریع مردم ازهر موج تبلیغات قوی وتند است به ویژه اگر بادوعامل طمع مال وطمع مقام همراه باشد.

انصاف رامردم به چه چیز معاویه دلخوش بودندکه هم صدا با او علی حسن وحسین(ع)رالعن کردند وچه نقیصه ای در اهل بیت (ع)سراغ کرده بودند که به دلخواه معاویه زبان به دشنام ایشان گشودند؟شاید وی مردم را قانع ساخته بود که ان کسانی که در آغاز دعوت اسلام,بارسول اکرم 0ص)جنگیدند وان طایفه ای که حرام خدارا حلال وحلال خدا راحرام نمودند وآن عناصری که زنا را جای نسب شناختند وآن مردمی که پیمان ها را شکستند وسوگند هارانقض کرده اند وآن جانیانی  که دست به خون بزرگان اسلام آلودند وبی گناهان را زنده به گور ساخته اند و نماز جمعه رادر روز چهارشنبه  خوانده اند ,علی وال علی میباشند؟(9)

 شاید (معاویه )هم به جای اینکه رنج قانع کردن مردم را می برد ,ازراه تطمیع وارد شده ویاحتی بدون اینکه انها راتطمیع کند دست به ارعاب وتهدید ایشان زده بود وبه جای کشید که لعن علی درمیان ایشان سنتی پابرجاشد که کودکان بابزرگ می شدند وپیران باآن میمردند به گمان قوی معاویه بود که این بدعت را سنت نامید وفریب خوردگان ریاست وزعامت اووگرفتاران اطاعت وفرمان برادری او نیز به میل واراده,همین نام را پذیرفتند وپس از او همه بر این بدعت شوم باقی ماندند.
درهمین زمینه می توان به سرزمین پرافتخار ومردم غیرتمند سیستان اشاره نمود که درتاریخ جایگاه ویژه ودرخشانی  رابه خود اختصاص داده اند .این مردم دارای پشتوانه محکمی دراحترام وحمایت اهل بیت (ع)می باشند وشاهد این ,کتابهای تاریخی معتبر وگوناگونی است که مارادررسیدن به سر منزل مقصودهمواره یاری وهمراهی مینماید.

یاقوت حموی درمعجم البلدان بدان اشاره وپس از ذکر مقدمه ای گفته است:درجهان بازاریانی درست کارتر وکم نیرنگ تر از سیستانیان نتوان یافت .دگران دوست دارانند که بنده ومزدوروکودک باایشان دادوستدکنند واینان نه چنین اند ,دگربرجستگی اینان  به اندوهگنان پرداختن است وبیچارگان را دریافتن,به نیکی فرمان رانند گرچه درآن راه (گوش و)بینی ازکف دهند.اماازهمه بالاترووالاتر:انگاه که برفراز منبرهای شرق وغرب علی (ع)راناسزامیگفتند اینان بدین کار دست نیازیدند ودرپیمان خویش بابنی امیه خواستار ان شدند که کس علی (ع)رالعن نکند ووکدام افتخار ازاین برتر که در حرمین شریفین این کار معمول بود واینان دشنام برادر پیامبراکرم رابرنمیتافتند .محمدبن مرادبن عبدالرحمان ,مترجم وادیب سده ی یازدهم هجری وصاحب کتاب معروف ((اثارالبلاد واخبارالعباد ))وقاضی نورا...شوشتریدر کتاب مجالس المومنین وحاج زین العابدین شیروانی در حدائق السیاحه وبسیاری دیگرازنویسندگان ومورخان,سرپیچی ازسب امام علی (ع)وخودداری از دستور بنی امیه در انجام  این عمل زشت توسط مردم شجاع وحق طلب سیستان راثبت کرده اند .مولف کتاب مشهور ((احیاءالملوک))درصفحه هفت مقدمه کتاب یاد شده مینویسد:((هرچندمتصدیان معاویه وال مروان تکلیف سب امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)به ان جماعت نمودند ازاین معنی ابا کردند وافسوس وافسانه ان قوم قبول طبع سیستانیان نیفتاد . بالاخره از دارالظلم بنی امیه  فرمان رسید چنانچه قبول امر ننمایند ازهرنفر یک مثقال طلا بازیافت نمایند ومردم بی اکراه ان وجه را ادا نمودند ,رفته رفته ان وجه افزایش یافته وبه ده مثقال طلا از هر نفر رسید چون بنی امیه دریافتندکه با لطوع والرغبه هر چیز که طلب شود میدهند ومرتکب ان عمل شنیع نمیشوند حکم کردند که در صورت امتناع دربازار سرهای زنان اکابرانجا رابتراشند تا به گفتن  ان کلمه زشت راضی شوند اماان توفیق یافتگان به این امر راضی شدند وبه سب حضرت امیر راضی نشدند چون دیدن که به  هیچ وجه به این گفت وگوهمداستان نشدند د ست از ایشان داشتند از ان زمان تابه حال به محبت اهل بیت راسخ وثابت قدمند ((ان الله لا یضیع اجر المحسنین.))

حاج زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در این خصوص چنین اورده است :((مردم سیستان همگی شیعه امامیه اند و فارسی زبان وبه فقراء وغرباء مهربانند وشجاع دلیر و در مراتب حمیت وغیرت بی نظیرند.در زمان بنی امیه بر منابر شرق  وغرب ومکه ومدینه لعن علی بن ابیطالب کردند واهل سیستان از ان امتناع نمودند تا انکه در عهد نامه خود با بنی امیه لعن نا کردن ان حضرت را داخل ساختند. از اکابر ان دیار که به فضل تقوی اشتهار دارندجریر بن عبدالله است که از اصحاب امام جعفر صادق (ع) بود وخلیل سجستانی که تاریخ ال محمد علیهم اسلام را تالیف نمود .))

گرچه علوشان وبزرگواری ان حضرت بیش از ان بود که دل از سخنان یاوه دشمنان رنجه دارد اما این ستم بر کسی رفته است که خود مظهر عدالت,عطوفت وایثار بود .ازاین ابی الحدید  بشنویم که گوید :مصریان باعلی (ع)به جنگ برخاستند وبر روی او و فرزندان او شمشیر کشیدند او را دشنام دادند ولعنت کردند اما چون برانان پیروز شد ,شمشیر ازانان برگرفت ومنادیش در میانه لشکر ندا در داد که فراریان را دنبال مکنید .جراحت دیدگان  را اسیب مرسانید ,اسیران را مکشید ,ان که سلاح برزمین نهد در امان است وان که به لشکر علی پناه اورد ایمن است.

ایام جنگ صفین شنید که ز اصحابش به مردم شام ناسزا و دشنام میگویند به انان گفت:من خوش دارم شما بدزبان دشنام گوی باشید ,بهتر است اعمال انان را بازگو وحالات انان را بیان کنید ,این هم درست تر و به عذرخواهی تزدیکتر است به جای دشنام بگویید خدایا خونهای ما را حفظ کن و میان ما و انها صلح ده و ایشان را از گمراهی نجات بخش تا حق را بشناسند وباطل گرایان از ظلالت بازگرداند.

خاندان عصمت طهارت راسخ ثابت قدم بودند به طوری که انگاه که عباد بن زیاد پسر خواهر معاویه در زمان وقوع واقعه کربلاحاکم سیستان بود ,مردمان سیستان گفتند :نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول صلوات ا... علیه چنین کرد . پاره ای شورش اندر گرفت .این شورش چنان بود که عباد مجال ماندن در سیستان نیافت ودو هزار درهم پول نقره که در بیت المال بود برداشت و به بصره بازگشت . همچنین روزگار فتح سیستان (21ه.ق) تا قیام یعقوب لیث (259ه.ق)همواره سیستان سرزمین پراشوب وقیام خروج در برابر خلفای بنی امیه وبنی عباسی بود  وساکنان این زاد وبوم هرگز بر خلاف اعتماد وباور های دینی خویش عمل نکرده و همواره با دشمنان دین خدا مبارزه کردند .حال اگر روشندلی و حقیقت بینی  مردم سیستان را در نظر اوریم که چون خوارزم وری که هزار ماه  هر روز هزار دینار زر سرخ میدادند  وهرگز لعنت نکرده  وامان خویش به سب و دشنام نیالودند و نه چون برخی از دگر شهرها که پس از   منع لعن نیز پنجاه  ماه در این کار پای فشردند ,اذعان خواهیم داشت که در طول تاریخ این شرف وافتخاری بزرگ بود سیستان را که سیستان پیوسته قرین  افتخار بادا.