گزارش عملکرد شهرداری قسمت دوم
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٦ : توسط : دکترغلامعلی خمر

-ارتباط مستقیم با مردم از طریق ملاقات های مردی ؛ مذهبی ؛ ورزشی  و ... در دفتر کار . حضور در مساجد و برگزاری جلسات مردمی که با استقبال خوبی هم برخوردار بود. در حال حاضر هم وقتی در مسجدی حاضر می شوم  حمایت گرم و صمیمی مردم را شاهدم.

 از حضور در جمع مردم هرگز نهراسیدم چون چیزی برای پنهان کردن نداشتم و اجازه نمیدادم اطرافیانم از موقعیت من یا خودشان سوء استفاده کنند.

                            

-  حمایت لفظی و عملی از نیروهای خدوم شهرداری مخصوصا طبقه پرکار و کم مدعا ی رفتگران. برای احقاق حقوق عقب افتاده آنان از هیچ تلاشی مضایقه نکردم. در تمام این مدت حداقل 80 در صد از درآمدهای شهرداری را به پرداخت حقوق معوقه کارکنان اختصاص دادم. به درد دلهایشان گوش میکردم و سعی میکردم منطقی متقاعدشان کنم.

 در جلسه ای که برای بررسی مشکلاتشان در سالن مسجد شهرداری گذاشتیم با پوشیدن لباس رفتگری به میانشان رفتم و  آماده شنیدن سخنان و اعتراضاتشان شدم. باور کردنی نبود ولی همه سکو ت کردند و فردی به نمایندگی از اینکه لباسشان را مقدس دانسته و آن را پوشیده بودم تشکر کردند و گفتند ما مطمئنیم با بودن شما حق ما پایمال نمی شود و ما حتی اگر حقوقی نگیریم ولی با جان و دل برای شهر کار میکنیم.

-عدم جذب نیرو و عدم پذیرش توصیه و سفارش صاحبان قدرت  و تاکید بر رعایت تشریفات قانونی و اداری جهت استخدام نیرو.

با توجه با اینکه اینجانب چند سالی را به عنوان مشاور در شهرداری مشهد همکاری داشتم به موارد قانونی  به طور عملی آشنا و  متعهد به انجام قانونی آنها بوده ام .

افراد زیادی سعی داشتند با سوء استفاده از شغل و یا جایگاه نظارتی خود نیروهایی را بر شهرداری تحمیل کنند ولی از آنجایی که خود را شهردار 150 هزار نفر میدانستم نه تعداد قلیلی مدیر و صاحب منصب ؛ در مقابل این خواسته نامشروع مقاومت کردم و زیر بار نرفتم .

متاسفانه در مدیریتهای منطقه ای مخصوصا جهان سوم باید برای بقاءقدرت   تعامل یا ترجمه تحت الفظی معامله گر باشی.

 به زیر دست و رفتگر ظلم و بی عدالتی روا داری و هوای بالادستها را داشته باشی   که این مهم با روحیه من و تاکیدات دین مبین اسلام که می فرماید:کونوا لظالم خصما  و للمظلوم عونا (بر ظلم بتازید  و از مظلوم دفاع کنید) در تضاد ومنافات داشت ؛البته ادای وظیفه و اجرای دستورات اسلام هزینه هایی دارد که من با  عرضه خود و همه اعتبارات علمی  ام به عنوان خدمتگذار مردم دارلولایه سیستان هزینه  های  آن را پرداختم.

بحث دیگری که  برای هر مدیری می تواند مشکلاتی را پدید آورد عدم استفاده از تمامی بضاعت نیروی انسانی است . همانطور که مستحضرید تعداد زیادی از کارکنان شهرداری دارای شرایط مناسب برای سپردن پستهای مدیریتی نیستند ( بیش از پانصد نفر بیمه پرداز و روز مزدند ) تعدادی هم به دلایلی ممنوعیت به کارگیری در پستهای مدیریتی اند.

بعضی از مدیران هم آنچنان در شهرداری، شورا  و در بین مدیران بالا نفوذ کرده اند که خودسرانه دست به تخریب مدیران شهرداری میزنند.

  با اینکه در دوران تصدی گری اینجانب اتفاقات بی سابقه طبیعی  و حتی قضایی برای شهرداری پیش آمد اما نگذاشتیم وقفه ای  در ارائه خدمات شهر رخ دهد.

 باران رحمت الهی و بارش برف بی سابقه(طی سی سال قبل) با عنایت به کمبود شدید امکانات و عدم تخصیصهای مالی می توانست  فاجعه انسانی در شهر زابل رقم بزند ولی همه شهروندان شاهدند که ما و تمامی کارکنان خدوم شهرداری هم قسم شدیم با   این شعار که نگذاریم بارش رحمت الهی کام مردم را تلخ کند ؛ با تلاش شبانه روزی حلاوت و  شیرینی برف بی سابقه را ماندگار کردیم. شیفت بندی شبانه روزی کارگرانی که حقوق معوقه چند ماهه داشتند تنها با لطف و عنایت و توجه باریتعالی میسر گردید.  مسدود شدن طولانی مدت و بی سابقه  حسابهای شهرداری که به بیش از سه ماه و با حکم قاضی مستوفی صورت گرفته بود هرچند باعث کند شدن فعالیتهای عمرانی و تعویق حقوق کارکنان شد ولی در ارائه خدمات شهری خللی وارد نکرد.

برگزاری جلسات متعدد قبل از هر برنامه و یا طرحی  و بررسی نتایج و پیامدهای برنامه و ثبت و ضبط آنها به عنوان گزارش جلسات  به عنوان کارهای معمولی شهرداری شده بود.  نکته مهم برگزاری جلسات ؛ انتخاب  زمان شب برای جلوگیری از تداخل خدمت به مردم بود.

کاستن از تشریفات آنچنانی برای این جلسات بود. نه از پذیرایی میوه و شام شاهانه خبری بود نه از تعارفات معمولی با شهردار و تملق گویی و ...

بسیاری از ارباب رجوعها که تقاضا یا مشکلشان نیاز به بررسی و مشاوره تیمهای مختلف شهرسازی یا حقوقی یا اداری داشت ؛ این بررسیها به شب موکول می شد و با فراق بال به آن می پرداختیم. افتخار دارم پرونده هایی که شاید سالهای زیادی بود که لاینحل بود  در این جلسات به بار نشست و نتیجه داد.  بازدید از تمامی فعالیتهای خدماتی و عمرانی و ...به طور مستمر انجام میشد. مقید بودم هر روز صبح قبل از اینکه در دفتر شهرداری حاضر شوم به گوشه و کنار شهر سر زده و از نزدیک پیشرفت کار را میدیدم و خدا قوتی به کارکنان میدادم. کارگران شهرداری برایشان این بازدید ما عادی شده بود و ارتباط خوبی از لحاظ عاطفی حداقل در من ایجاد شده بود  که گاها علیرغم همه گرفتاریها و جلسات  چند دقیقه ای را در کنارشان میگذراندم.

روزی در پایان وقت اداری به میدان امام رضا(ع)  که در حال بازسازی و آماده سازی برای نصب پرچم بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) بود رفته بودم و با کارگران مشغول صحبت  شدم و پرسیدم چند روز این جدول گذاری تمام می شود. سرکارگر گفت : دو روز دیگر  گفتم : خوب است چون تا چهار روز دیگر مراسم داریم. فردا و پس فردا انشاا... تمام است. که سرکارگر گفت: ولی فردا جمعه است و ما کارگران را آزاد میکنیم تا برای خودشان کار آزاد کنند و پولی بدست آورند شهرداری که پولی ندارد که ... در این هنگام چند کارگر دورمان جمع شدند و گفتند : ما جمعه هم کار میکنیم بخاطر آقای دکتر کار میکنیم نمیگذاریم کارتان لنگ بماند . عرق شرم بر پیشانی ام نشست وقتی معرفت و حس همکاری و گذشت را در آنها دیدم . برکات پرچم امام رئوف ثامن الحجج شامل حال همه عاشقانش شده بود.