برنامه ریزی توسعه منطقه‌ای
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧ : توسط : دکترغلامعلی خمر

 بر پایه تجارب کشورهای توسعه یافته ، در دهه های پایانی قرن بیستم ، رویکردهای جدیدی مطرح شد ، که هر یک حاصل تکامل و ارزیابی روند برنامه ریزی توسعه منطقه‌ای است ، در چارچوب راهبردهای توسعه منطقه‌ای بررسی شاخصهای توسعه ، تکنیکهای سنجش سطح توسعه ، سنجش تنوع توسعه به عنوان اصول راهبردی مطرح می‌باشد .

   برای تحقق یک توسعه همه جانبه توجه به این اصول اجتناب ناپذیر است . این نگاه و نگرش ، نیازمند ساز و کاری است که متناسب با شرایط زمانی و مکانی فعالان اقتصادی در فرآیند برنامه ریزی فعالیت داشته و در جهت عملی نمودن آن کلیه ابعاد توسعه باید مورد توجه قرار گیرد .

   با وجود تمام تلاشهای انجام شده در دوران پس از انقلاب متاسفانه هنوز در فرآیند برنامه ریزی کشور برنامه ریزی توسعه منطقه ای هنوز از جایگاه و موقعیت مناسبی چه به لحاظ حقوقی ، مدیریتی و چه به لحاظ نگرشی در فرآیند تشخیص و کاربرد راهکارها برخوردار نیست .

   در ضمن در این فرآیند توجه به فرهنگ بسیار مهم است و بنابراین باید یکی از راهکارها فرهنگ سازی باشد و بدین جهت باید موسسه آموزش عالی آموزش و پرورش مدیریت و برنامه ریزی باید اقدام به برگزاری کنگره توسعه منطقه ای ، چشم اندازها و چالش ها نماید ، تا زمینه مناسب تحقق جایگاه واقعی توسعه منطقه ای در فرآیند برنامه ریزی توسعه منطقه ای کشور فراهم شود . توسعه منطقه ای زمانی معنی و ارزش پیدا می‌کند که تمام مسئولان و دولتمردان کشور به این مهم پی برده و توجه لازم را در زمینه تخصیص بودجه و حمایتهای همه جانبه به این مقوله را ابراز دارند .

 

مفهوم توسعه :

   عموما توسعه بر مبنای سطح درآمد سرانه تعیین می‌شود و کارشناسان سازمان ملل نیز توسعه را بر همین اساس تعیین می‌کند .

بعضی دیگرتوسعه را بر مبنای مراحل رشد اقتصادی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفته است .

   با لحاظ کردن ابعاد مختلف توسعه می‌توان تعریف عملیاتی توسعه را اینگونه مطرح کرد: منظور از توسعه یک کشور یا منطقه ، افزایش تولید ، دسترسی به تسهیلات زیربنایی و خدماتی ، فرصتهای شغلی مناسب ، بکارگیری تکنولوژی جدید و افزایش نرخ سرمایه گذاری و مصرف است .

مفهوم منطقه : منطقه عبارت است از محدوده جغرافیایی و اجتماعی – اقتصادی که به عنوان واحد سیاسی – اداری یا ترکیبی از آنها با هویتی مشخص تعیین می‌گردد .

   روشهای موجود در زمینه توصیف و تشریح منطقه را در سرگروه مناطق همگن (homogenous regions) به مناطق گره ای (nodal re) و مناطق برنامه ریزی (programming re.) تقسیم می‌کند . بر این مبنا منطقه همگن منطقه ای است که از نظر ویژگیهای خاص نظیر زبان ، یا وضعیت غالب کشاورزی ، یا وضعیت فیزیکی و غیر همگن باشد .

   منطقه گره ای ، منطقه ای است که در آن یک یا چند شهر بر کل منطقه غلبه دارد و منطقه برنامه ریزی منطقه ای است که بر مبنای قانون و توسط دولت به منظور تعیین مرزهای سیاسی و اداری مشخص می‌گردد . بنابراین در مناطق نوع اول بر یک یا ترکیبی از ویژگیهای فیزیکی ، اقتصادی ، اجتماعی و ... و در مناطق نوع دوم بر غلبه یک نقطه شهری یا تمرکز در یک مرکز و در مناطق نوع سوم بر ساختارهای اداری – سیاسی تعیین می‌گردد و از این جهت این مناطق از همدیگر تفکیک می‌شوند .

بطور کلی برنامه ریزی منطقه ای در کشورهای در حال توسعه در سه زمینه گسترش یافته است .

1- برنامه ریزی بر مبنای متر و پلها و شهرهای منطقه ای برای توسعه مناطق

۲- تدوین برنامه های منطقه ای در قالب برنامه های ملی

۳- برنامه ریزی منطقه ای برای حوزه های رودخانه ها .

 

تکنیکهای تحلیل منطقه ای

تحقیق تحلیلی نیاز به ساختن شاخصهای کاربردی دارند که بیانگر ابعاد مختلف مفهوم فوق باشد . برای این منظور ضروری است تا روش یا روشهای سنجش به طور مشخص تعیین گردند به همین دلیل تکنیکهای کمی در این مرحله نقش مهمی دارند .

 

فرآیند سنجش سطوح توسعه منطقه ای:

1- تعیین هدف مطالعه و تدوین چارچوب آن : در این مرحله لازم است محقق هدف یا اهداف مطالعه خود را بطور دقیق تعیین کند . او باید مشخص کند که چه جنبه ای از توسعه مدنظر است آیا هدف سنجش سطح توسعه مناطق به مفهوم کلی است یا جنبه خاصی از توسعه( نظیر توسعه صنعتی، کشاورزی ، اجتماعی ، اقتصادی ، ... ) را مدنظر دارد . پس از مشخص شدن آن باید مفهوم مورد نظر بطور دقیق و کامل تعریف عملیاتی شود .

2- تعیین سطح مطالعه : محقق باید سطح مطالعه خود را تعیین کند مطالعات منطقه ای در سطوح مختلف نظیر سطح روستا ، دهستان ، شهرستان ، استان و یا مناطق کلان انجام می‌گیرد . مهمترین عامل در تعیین سطح مطالعه دسترسی به آمار و اطلاعات می‌‌باشد .

3- شناخت نوع آمار قابل دسترس : محقق باید آمار و اطلاعات قابل دسترس را مورد بررسی قرار داده و لیستی از متغیرهایی که در مورد آن آمار وجود دارد تهیه کند مشخص بودن نوع اطلاعات موجود محقق را در تعیین شاخصهای توسعه یاری می‌دهد .

4- انتخاب شاخصهای توسعه : تعیین شاخصهای توسعه مهمترین قدم در مطالعات توسعه منطقه ای است شاخصهای توسعه در واقع بیان آماری پدیده های موجود در منطقه است . انتخاب هر شاخص برای بیان جنبه یا جنبه هایی از وضعیت اجتماعی – اقتصادی منطقه دارای فلسفه خاصی است صرف انتخاب یک شاخص خاص برای بیان آماری یک پدیده کافی نیست بلکه این شاخص ها باید تحت تئوری و منطق خاصی که در اهداف مطالعه منعکس شده است ، انتخاب گردند . متغیرهای مختلف اقتصادی و اجتماعی باید تحت یک چارچوب تئوریکی مشخص و منطقی به شاخص تبدیل شوند . نسبتهای مختلف ، درصدها ، نرخهای رشد ، مقادیر سرانه و غیره مواردی هستند که تحت منطق و چارچوب تئوریکی خاص به عنوان شاخصهای توسعه بکار روند .

   نابرابری به خاطر عدم توانایی در استفاده بهینه از پتانسیلهای طبیعی یک منطقه در مقایسه با منطقه دیگر حادث می‌شود در حالیکه تنوع طبیعی محصول تفاوت در مواهب طبیعی در مناطق مختلف است .

   از سوی دیگر در انتخاب شاخصهای توسعه باید دقت کرد تا شاخصهای توسعه مثبت با شاخصهای منفی ترکیب نشوند . اگر هدف انتخاب شاخصهای مثبت باشد ، باید یا از انتخاب شاخصهای منفی پرهیز نمود و یا شاخصهای فوق را به شاخصهای مثبت تبدیل کرد تا امکان ترکیب شاخصها فراهم شود . روش ساده برای تبدیل این گونه شاخصها عبارت است از :

1- بکارگیری عمل متقابل (معکوس کردن شاخص )

2- کم کردن مقادیر فوق از یک مقدار مثبت.

در این تبدیل کردنها لازم است بدانیم که در روش دوم انحراف معیار مقادیر اصلی تغییر نمی‌کند .

تفسیر برخی شاخصها نیز باید با احتیاط و دقت لازم انجام شود .

   تعداد شاخصهای توسعه نیز از موضوعات اساسی در مطالعات توسعه منطقه ای است . اگر هدف سنجش توسعه اجتماعی – اقتصادی مناطق باشد . هر یک از بخشهای صنعتی ، کشاورزی ، بهداشتی ، آموزشی ، خدمات زیربنایی و غیره باید مهم مناسبی از تعداد شاخصهای انتخاب شده را به خود اختصاص دهند ، در غیر این صورت نتیجه واقعی بدست نمی‌آید .