جغرافیای تاریخی سیستان
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢ : توسط : دکترغلامعلی خمر

دراوستا سیستان یازدهمین سرزمینی است که اهورا مزدا آفریده است .همچنین زادگاه رستم قهرمان حماسی شاهنامه است .

مورخین بنای سیستان را به گرشاسب –یکی ازنوادگان کیومرث- نسبت داده اند.این ناحیه به دلیل موقعیت خاص استراتژیکی وجغرافیایی درتمام دوره های تاریخی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است .سیستان درزمان هخامنشیان منطقه ای آباد بوده ،بطوریکه این امر درکتیبه های بیستون وتخت جمشید که سیستان رایکی ازممالک داریوش ذکر کرده اند.

نام سیستان از نام اقوام آریایی سکا اخذ شده است .سکاها در سال 128 پیش از میلاد ،سیستان رابه تصرف خود درآورده ودرپهنه آن استقرار یافته اند.نام قدیمی سیستان ،زرنگا یا زرنگ بود که پس از مهاجرت سکاها به سکستان شهرت یافت .لفظ زرنگ ،قدیمی ترین نام سیستان است که درکتیبه درایوش ،زرنگا آمده است .به عقیده محققین زرنگ وزریه که درزبان اوستایی به نام دریاست مراد دریای زره یا هامون


می باشد.مولف کتاب حدودالعالم نیز زرنگ را مرکز سیستان دانسته است (م4).نام دیگر سیستان نیمروز می باشد که به معنی جنوب است .نام سیستان وزابلستان بعنوان زادگاه و محل رشد و پرورش پهلوانان وشاهان ایرانی درتاریخ اساطیری  کشورمان مکانی والا دارد. این سرزمین همچنین بعنوان پل ارتباطی آسیای غربی با مناطق هندو چین عمل نموده و خط مسیر کاروانهای تجاری ولشکر کشیهای بعضی از سرداران بزرگ تاریخ نیز  بوده است .نگارنده تاریخ سیستان می نویسد:” اندر همه عالم شهری به نعمت و خوشی سیستان نباشد.”

از زمانهای بسیار دور سرزمین سیستان همواره بعنوان بخشی از سرحدات شری ایران در معرض تاخت وتاز اقوام مهاجر ازآسیای میانه و محل عبور سرداران و کشور گشایان خرد وکلان بوده است که به قصد تسخیر شرق آسیا (هند وچین) این خطه رادرنوردیده اند(م3).ازنزاع باستانی ایران و توران که درشاهنامه به نظم آمده تاهمه اعراب و هجوم مغول به ایران ، همیشه سرزمین سیستان در لبه تیز حملات ، ستیزها ومنازعات فرمانروایان وجهانگشایان تاریخ بوده است .

درسال 23 هجری قمری مسلمانان عرب این سرزمین رافتح کردند ودرزمان معاویه ،عبدالرحمن فاتح سیستان به حکومت آنجا منصوب شد . اولین فرمانروای معروف ایرانی سیستان بعد ازاسلام یعقوب لیث صفاری بوده است که از رودخانه سند تا شط العرب را تحت فرمان خود داشت .

 از مجموعه طغیانها وشورشهایی که برعلیه خلافت عباسیان در شرق ایران درگرفت سلسله های نسبتا” مستقل طاهریان ،صفاریان و سامانین دراین بخش از ایران به حکومت رسیدند 200 سال حکومت این سه سلسله تاثیرات عمیقی را بر ساختار اقتصادی- اجتماعی وفرهنگی نواحی شرقی و بویژه سیستان برجای نهاد. درطول این سالها قسمت قابل توجهی از خراج سیستان در داخل منطقه صرف رشد وآبادانی آن می گردید ازطرف دیگر قدرت نظامی سلسله های مذکور مانع از هجوم قبایل چادر نشین آسیای میانه شد وامنیت نسبی موجبات رشد وقابل ملاحظه ای را درسیستان فراهم آورد.مولف تاریخ سیستان که درهمین دوران تالیف گردیده ،می نویسد:” سیستان شهری است به ذات خویش قائم که به هیچ شهری محتاج نیست که اکر کاروان گسسته گردد همه چیز از نعمت های الوان درشهریافت شود، که به جای دیگر حاجت نیابد وبه زیادت باشد و زمستان میوه تر باشد همچنان که به تابستان سال تا سال و همه ساله بره شیر مست یافت شود وماهی تازه به همه اوقات .” ابن حوقل که درقرن چهار هجری قمری از این منطقه دیدن کرده می گوید:” آبش گوارا و نی فراوان درآن می روید وماهی بسیار دارد ،حول وحوش آن تمام دهستان است جز طرفی که به سمت کویر است .

روند وتوسعه وآبادانی با تسلط ترکان غزنوی برسیستان از سال 390 هجری به بعد تاحدودی کند می گردد .افزایش بار مالیات های دولت غزنوی که برای تدارک تهاجم به هندوستان ، اخذ می گردیده چنان وحشتناک است که حتی وقایه نگاران در باری هم ناگزیر نوشته اند :”اخذ مالیات رعایا رامانند گوسفندان پست می کندند.”تاریخ سیستان دراین خصوص می نویسد:” … وچون برمنبراسلام بنام ترکان خطبه کردند،ابتدا محنت سیستان آنروز بود ،وسیستان را هنوز هیچ آسیبی نرسیده بود تا این وقت …”

در طول حکومت غزنویان ،سلجوقیان و خوارزمشاهیان ،امنیت گذشته سیستان خدشه دار گردیده و مشکلات عدیده ای برای ساکنان این سرزمین ایجاد شد اما روند رشد شهرنشینی وبطور کلی پیشرفت بازرگانی و صنایع بومی که در قرون قبل جریان داشت دراین دوران کماکان ادامه یافت .از تسلط دولت براراضی کشاورزی کاسته شد و مقدار اراضی اسقاطی افزایش یافت .درواقع برجسته ترین ویژه گی این دوره ازتاریخ سیستان کاهش نفوذ دولت در امور مربوط به زمین داری ورشد روابط تجاری و صنعتی است .این دوران را می توان اوج رشد شهرنشینی و مناسبات آن در سیستان دانست که باحمله مغول به ایران ازهم پاشیدگی آن آغاز می گردد