نامهای قدیم سیستان(سیوستان)
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥ : توسط : دکترغلامعلی خمر

«سیوستان»

تاریخ سرزمین نیمروز و سرگذشت آزاد مردان پاکیزه خویی که در زمانهای کهن در این مرز و بوم می زیسته اند، مانند تاریخ همه سرزمینها و اقوام باستانی، افسانه ها و داستان های شیرین فراوانی دارد؛ از جمله در افسانه ها آمده است که:

گرشاسب پسر اثرط به هنگام سفر کردن به جای رسید که درخت خرما و انار بسیار داشت. در شگفت ماند. اتفاق را به پیری جهاندیده و روشندل و دانا رسید که سرگذشتها و حکایتهای شیرین و دلنشین می دانست. پیر به او گفت که: آدم و حوا چون از بهشت رانده شدند و جدا از هم به زمین افتادند، آدم به سراندیپ فرود آمد و در طلب حوا پوییدن آغاز کرد و هیچ جا آرام و قرار نگرفت مگر به سیستان آنجا آب روان دید بر ریگ بخورد. آب گوارا و سبک بود، باد شمال می ورزید، حالی خوش در او پدید آمد، بخفت، خوابهای خوش دید، چون برخاست به تن بنشست، و پروردگار را ستایش کرد. چیزی خواست که بخورد، جبرئیل علیه السلام بر او وارد شد و درخت خرما و انار پدید آورد و به خواست خدا هر دو درخت در دم به بار نشست و آدم از آن بخورد، این همه درخت خرما و انار همه از آن روزگار است.

گرشاسب را شنیدن این سرگذشت خوش آمد، گروهی از دانایان را نزد خود خواند و به آنان گفت: در این روزگاران که ضحاک بدکنش پیوسته مردمان را به رنج می دارد و به ویرانگری می کوشد و به جادوی تباهی ها پدید می آرود می خواهم شهری بزرگ بنا کنم تا پناهگاه دانایان و آزادگان و آرزو دانان باشد و چنان باشد که جادونی در آن اثری نکند، شما به دانش خویش ساعت سعد را دریابید تا در آن وقت مبارک، بی هیچ نحس، نخستین سنگ بنا را بر جای نهم، باشد که هزاران سال آبادان و از گزند سپر و بدخواهان در امان ماند. دانایان ستاره شناس درنگ و غور بسیار کردند و سرانجام به مدد اسباب ستاره شناسی ساعت آغاز بنای شهر را شناختند.

گرشاسب، اول سنگ بنا را به دست خویش بر جا نهاده و بدین گونه ساختن نخستین شهر- سرزمین سیستان آغاز شد. چون کار ساختن شهر زرنگ به پایان رسید و مردم بسیاری در آن گرد آمدند، شبی ضحاک به کاخ گرشاسب درآمد و میهمان او شد. عادت ضحاک این بود که در سرای زنان که شبستان می گفتند، با آنان به می خوارگی می نشست. او چون از میزبان مهربانی ها دید گفت: باید در شبستان شراب خورم تا شادمانه تر باشم. گرشاسب از ناستوده گویی او خشمگین و تیز گونه گشت و پرخاشگرانه گفت: این جا «سیوستان» است نه شبستان. یعنی جایگاه «مردان مرد» است نه خلوتگاه زنان. در آن زمان «سیو» مرد را می گفتند: از آن زمان این سرزمین«سیوستان» نامیده شد و به گذشت روزگاران «سیوستان» به یک حرف کمتر «سیستان» شد.