اولین قیام برای خونخواهی سیدالشهدا در سیستان
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤ : توسط : دکترغلامعلی خمر

 واقعه جانسوز کربلا و اسیران اهلبیت با همۀ ابعادی که داشت در مدت چهل روز یا اندکی بیشتر خاتمه یافت. نمی دانیم خبر وحشت بار آن کی به سیستان و دیگر شهرهای ایران رسید. اما این را می دانیم که در همان سال 61 هجری بوده ولی چند ماه بعد معلوم نیست.

سخن در این است که در تمام شهرهای کسی یا گروهی زبان به اعتراض نگشودند، و برای خونخواهی جانبازان کربلا و دفاع از خاندان رسالت اعتراض و قیامی صورت نگرفت و اگر اتفاق افتاده بود، تاریخ ثبت می کرد، جز قیام توابین در کوفه که سه سال بعد انجام گرفت. و قیام مختار که باز در کوفه و پنج سال بعد روی داد.

اما ببینید وقتی این خبر به مردم رشید و با ایمان سیستان رسید، چه شد؟!

در «تاریخ سیستان» پس از آن که از واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع) و اسارات دختران رسول خدا یاد می کند، و می گوید که «شمر بن ذی الجوشن لعنه الله سر حسین بن علی (رض- رضی الله عنه) بیرون کرد و عبیدالله بن زیاد آن سر وی با زنان و کودکان خردسال اسیر کرد و به شام فرستاد و بر اشتران سرهاشان برهنه...

سپس ماجرای دیر راهب را نقل می کند، پس از آن می گوید: « وآنان زنان اسیر و کودکان سر برهنه بر اشتر به دمشق اندر بردند، و ان سر اندر پیش او (یزید) نهادند اندر طشتی و ضیبی، بر لب و دندان وی همی زد، و این خبر به کتاب خلفا گفته اند و معروف است» آن گاه می نویسد:

«پس چون این خبر به سیستان آمد. مردمان سیستان گفتند: نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول (ص) چنین کرد. پاره ای شورش اندر گرفتند. عباد بن زیاد، سیستان را به مردمان سیستان سپرد. بیست هزار هزار (بیست میلیون) درهم اندر بیت المال جمع شده بود، از غنائم کابل و دیگر مال ها بر گرفت و به بصره باز شد. عبیدالله بن زیاد برادر خویش یزید بن زیاد را و دیگر برادر بو عبیدۀ زیاد را به سیستان فرستاد. اندر اول سنۀ اثنی و ستین.»

بررسی ابعاد این قیام تاریخی

چنان که دیدیم هدف اصلی از بیان این مطلب بسیار مهم، یعنی قیام رسمی مردم سیستان برای خونخواهی سالار شهیدان راه حق حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) بوده که فقط در تاریخ سیستان بدین گونه که نقل شده، آمده است.

هم اکنون در یک بررسی این قیام بی نظیر و مردمی ابر مردان سیستان را از نظر می گذرانیم:

1- چرا فقط مردم سیستان اقدام به اعتراض و شورش نسبت به فاجعه کربلا و اسارت اهل بیت کردند، و در جای دیگر آن هم به آن زودی و اندکی پس از آن واقعه شوم، اتفاق نیفتاد؟

جواب این است که مردم سیستان ذاتاً دلیر و از اندام برازنده و توان فوق العاده جسمی برخوردار بودند، که این خود به آنها اعتماد به نفس و شناخت خویش می بخشید.

2- آنها خود را هموطنان رستم دستان قهرمان بزرگ و ملی ایران می دانستند و راستی که رستم از زابلستان و سیستان بوده است.

مردانگی های رستم در برابر زورگویان و قدرتمندان ستمگر، و دفاع و حمایت از زیردستان و بینوایان که سخن سنج نامی فردوسی پاکزاد صفحات زرین شاهنامۀ خود را به آن آراسته است، در قرون متمادی و اعصار متوالی، چه در ایران زمین و چه در نقاط دیگر دنیا مشهور خاص و عام بوده است.

3- اولین برخورد مسلمانان با مردم سیستان و سخنان ایران بن رستم سالار سیستان که سرانجام هم فتح سیستان با صلح انجام گرفت، و آنچه از دلیر مردان سیستان نقل شد، و مخصوصاً گفتار تیمور لنگ از برخورد با مردم سیستان در قرن های بعد، و ایمان راسخ و نجابت مرد و زن سیستانی، همه و همه نشان می دهد که این افتخار بزرگ را آن رادمردان کسب کردند و همین نیز ویژگی خاص مردم سیستان را به اثبات می رساند.

4- مردم سیستان چون خود از صلابت و صولت و روحیۀ پاک معنوی برخوردار بودند، که آن هم نشانه توان جسمی و زورمندی آنها بوده است، به مصداق قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهری، در برخورد با مسلمانان به صف ارادت کیشان خاندان نبوت و طرفداری از آنها برخاستند.

5- آنها که هر یک یک قهرمانی بودند، به زودی قهرمان قهرمانان جهان امیر المومنین (ع) را شناختند و در حساس ترین لحظاتی که تازه به مسلمانی روی آورده بودند، ارادت و اخلاص خویش را به امیر امیران روزگار نشان دادند، و زیر بار ننگ بدگوئی از آن وجود مقدس نرفتند.

6- آری، پس از واقعه جانسوز کربلا و شهادت مردان اهلبیت و اسارت خونبار دختران پیغمبر و امیر المومنین از کوفه به شام، در سراسر دنیای اسلام، این مردان مرد سیستان بودند که بر ضد یزید بن معاویه و حکمران او در سیستان عباد بن زیاد، برادر عبیدالله زیاد عامل جنایت کربلا به پا خواستند.

7- هر چند مؤلف «تاریخ سیستان» واقعه را به اختصار نقل کرده چنان که سایر وقایع مانند داستان یزید بن مفرغ را که طبری و این اثیر به تفضیل آورده اند او در چند سطر بیان کرده است، اما همان را که او در این باره از قیام مردم سیستان آورده است، اهمیت مطلب را به خوبی نمایان می سازد زیرا...

اولاً: در آن موقع، حکمران سیستان، هم سپاه و هم نیروی انتظامی (شرطه) و هم محکمۀ قضا در اختیار داشته، و کاملاً بر اوضاع مسلط بوده است، ولی همین که پاره ای از مردم آغازگر قیام شدند، عباد بن زیاد حاکم آنجا که مردم سیستان را خوب می شناخته است، درنگ را جایز ندانسته و با برداشتن بیست میلیون درهم موجودی بیت المال فرار را بر قرار ترجیح داده و سیستان را به مردم آن سپرده و قلمرو حکومت را ترک گفته است، به طوری که منطقه بدون والی ماند، پیداست که اگر مانده بود جان خود را هم از دست می داد.

ثانیاً : چیزی که به خوبی اهمیت موضوع را آفتابی می سازد این است که معلوم نیست چند ماه بعد، عبیدالله بن زیاد به جای یک والی برای جانشینی والی سابق «عباد» که برادر محبوبش بوده، دو برادر دیگرش یزید بن زیاد و ابو عبیده ابن زیاد را با هم به سیستان فرستاد و پیداست که آنها نیز با رفق و مدارا با مردم سیستان رفتار کردند تا توانستند به حکومت خود ادامه دهند.

ثالثاً: می دانیم که اولین پادشاه سیستان پس از مسلمان شدن مردم آن سرزمین دلاور خیز، یعقوب بن لیث صفاری بوده؛ و او هم چون از مردان سیستان بود که زیر بار ننگ خلافت غاصبانه بنی عباس نرود، و آن را براندازد، ولی افسوس که اجل به او مهلت نداد و با این اندیشه جان داد.

رابعاً: حالات و روحیات مردان سیستان از این واقعیت حکایت می کند که سرزمین سیستان از قدیم ترین زمان ها، از عهد رستم دستان ابر مرد سیستان و ایران زمین تا قرن ها بعد و حتی تاکنون، مرد خیز و آن مردان هم به نجابت و بزرگی و بزرگواری سر افراز بوده و هستند.

تاریخ ایران و اسلام هم آن افتخارات را که بازگو کردیم برای آن مردم نیکنام و قهرمان به ارمغان آورده است.