تاریخ سیستان
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤ : توسط : دکترغلامعلی خمر

برای آگاهی از تاریخ سیستان قبل و بعد از اسلام، گذشته از بعضی نکات که در تواریخ آمده، از دو منبع مهم سخن می داریم که هر دو هم به نام «تاریخ سیستان» است:

یکی «تاریخ سیستان» از مؤلفی گمنام که در سالهای بین 445 تا 725 قمری می زیسته، و آن را تألیف کرده، و توسط مرحوم ملک الشعرای تصحیح و چاپ شده و ما از چاپ دوم آن به سال 1382 شمسی نام می بریم و نقل می کنیم که اولین اثر جالب و پرمایه در شناخت تاریخ و جغرافیای سیستان است.

و دوم «تاریخ سیستان» تألیف ادموند کلیفور بارسوث ترجمه نویسنده محقق آقای حسن انوشه است.

از تاریخ اول به نام تاریخ قدیم سیستان یا به اختصار «تاریخ سیستان» نام بریم؛ و از تاریخ دوم به عنوان «ترجمه تاریخ سیستان» یاد می کنیم پس به اجمال می گوییم:

بنای سیستان را بر دست گرشاسب دانسته اند که دانایان را گرد آورد و گفت شهری بنا خواهم کرد که پناه گاه آزادگان باشد. در طول تاریخ نیز سیستان چنین بوده است. در کتابچۀ «سیستان» یا مدینه العذاری ایران تحت عنوان «سیستان و گسترش دین توحیدی» نوشته است: «بر پایه مستندات تاریخی، مردم سیستان در حمایت و پیروی از ادیان الهی همواره راسخ و ثابت قدم بودند.

ساکنان این سامان از گرشاسب گذشته تا فرامرز بن رستم همه بر این طریقه بودند که آدم (ع) آورده بود. بامداد و به وقت زوال و شبانگاه نماز می خواندند و پرستش یکتا
 می کردند. زنا و لواط و خون ناحق میانشان حرام بود... آنچه حرام است نمی خوردند و صدقه بسیار می دادند و همیشه مهربان بودند و میهمان را نیکو داشته و این همه جمله ای از فرایض می دانستند.»

چنان که از نظم و نثر تاریخ ایران زمین مشهود است. بیشتر شهرت سیستان از زمانی بوده که رستم دستان از زابلستان برخاست و در راه حفظ و بزرگداشت ایران آن قهرمانی ها ابراز داشت. از زمان رستم به بعد نیز سخن از دلیر مردان سیستان در میان بوده، و حتی سیستان را که از واژه «سیو» و «استان» بوده گفته اند که «سیو» به معنی مردان مرد، یا مرد مردان است.

مردم سیستان که در طول تاریخ به دلیری مردی و بلند قامت و زورمندی شهرۀ آفاق بوده اند، در آن سرزمین حاصلخیز و پرآب و نعمت و هوای مساعد زندگی شکوفایی داشته اند که باعث رشک سایر شهرها و سرزمین ها بوده است.

مؤلف «تاریخ سیستان» که گفتیم در سدۀ پنجم یا هشتم هجری تاریخ خود را نوشته است، در این باره از جمله می نویسد: «و دیگر که شهری است به ذات خویش قائم که به هیچ شهری محتاج نیست، که اگر کاروان گسسته گرد، همه چیزی از نعمت های الوان و جامه های بزرگوار و آنچه ملوک را و اهل مروت را باید همه اندر آن شهر یافته شود که به جای دیگر حاجت نیابد، و به زیادت باشد، و زمستان میوۀ تر باشد، همچنان که به تابستان...

و دیگر که اندر عالم معروف است که زمینی نیست بهتر از زمین سیستان، و به هیچ جای گوشت حیوان خوشتر از گوشت حیوان سیستان نباشد به طعم و لذت، و به هیچ مردم نباشد به نان و نمک و فراغ معیشت چون مردم سیستان، و از آنچه عرصۀ شهر و سواد ایشان فراخ است، و نعمت از هر لونی دارد، و تا بودند آن دیدند که بخورند و بدادند، و عادت کریم ایشان خود این بود و این بوده است.»

و باز مؤلف «تاریخ سیستان» می نویسد: «و حدیث رستم بر آن جمله است که ابولقاسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد، و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند. محمود گفت: همان شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست.

ابولقاسم گفت: زندگانی خداوند دراز باد، اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافریند. این بگفت و زمین بوسه کرد و رفت. ملک محمود وزیر را گفت: این مردک مرا به تعریض دروغ زن گفت، بباید کشت، هر چند طلب کردند نیافتند...

و اگر ما به شرح هر یک مشغول کردیم، غرض به جای آورده نباشیم، و این یکان یکان را معروف و مشهور است. همچنین فرزندانشان نسل به نسل به روزگار ملوک عجم تا چهار هزار سال برآمد و پیغامبر ما «صلعم» بیرون آمد و شریعت اسلام آورد، به روزگار خسرو پرویز بن هرمز بن انوشیروان الملک، که بختیار جهان پهلوان بود، از فرزندان رستم، و به «بختیار نامه» قصۀ او باز خوانند.»

مؤلف تاریخ سیستان تحت عنوان «نسبت بخت النصر» می نویسد: «بخت النصر نبیرۀ رستم دستان از سوی دختر، خواهر زادۀ فرامرز، و او را نام بخت نسری بن گیو... بن نوذر بن منوچهر الملک بن اسفندیار نبیرۀ ابن یامین بود از سوی مادر.

چون بی اسرائیل یحیی را و زکریا (ع) را بکشت، بخت النصر را آن جا فرستاد تا خون ایشان باز آورد، و ایزد تعالی بخت النصر را و مردان سیستان را به مردی اندر کلام خویش یاد  کرد و گفت جل قوله تعالی: «عباد لنا اولی باس شدید»

چون این آیت بیامد سادات و بزرگان عرب از مهاجر و انصار عجب کردند چگونه مردان بودند تا ایزد تعالی ایشان را بستود، پیغامبر (صلعم) گفت: «ان امی ستغلب علیها» فخر کرد به سیستان و به روزگار اسلام ایشان، و بزرگترین فخری سیستان را کلام خدای است و قول رسول الله علیه السلام و سلم.»

این سخن مؤلف تاریخ سیستان اشاره به فرمودۀ خداوند در آیۀ شریفۀ 5 از سورۀ اسراء است که می فرماید: «و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدن فی الارض مرتین و لتعلن علوا کبیرا، فاذا جاء وعد اولیها بعثنا علیکم عباد لنا اولی باس شدید. فجا سوا خلال الدیار و کان وعداً  مفعولاً.»

(یعنی: ما فرمان راندیم به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) که دو یار در زمین دست به فساد می زنید و کارتان سخت بالا می گیرد. وقتی بار اول آن فساد به انجام رسید، بندگانی از خود که سخت نیرومند می باشند بر شما مسلط می گردانیم، تا خانه به خانه شما را جستجو کنند و به قتل رسانند، و این وعده ای الهی است که تحقق می یابد.)

چنان که در تواریخ آمده است هنگامی که بنی اسرائیل طغیان کردند و فساد آنها از حد گذشت، بخت النصر با نیروهایش به فلسطین لشکر کشید و بر آنها مسلط گردید هیکل سلیمان را ویران کردند و شهر را تخریب نمودند و بسیاری از بنی اسرائیل را به قتل رسانیده، هفتاد هزار نفر آنها را به سرزمین بابل کوچ دادند، و ساکن گردانیدند.

به قول صاحب تاریخ سیستان بخت النصر و نیروهایش مردم سیستان بودند و این افتخار برای آنها می ماند که خداوند آنها را «بندگان با صلابت خود» دانسته، و رسول خدا هم وعده داده که امت من بر سرزمین بنی اسرائیل تسلط پیدا خواهند کرد، و این دومین فخر برای مردم سیستان است.

به گفته «تاریخ سیستان» ترجمه فارسی: «در دوره اسلامی، مردان سیستانی به داشتن اندام تنومند مشهور بودند. آنان عادت داشتند که حتی در بازارها نیز با شمشیرهای آخته راه بروند، و در دورۀ غزنوی، سیستان در تربیت پیادگان هنوز آوازه ی بلند داشت.»


 
اولین قیام برای خونخواهی سیدالشهدا در سیستان
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤ : توسط : دکترغلامعلی خمر

 واقعه جانسوز کربلا و اسیران اهلبیت با همۀ ابعادی که داشت در مدت چهل روز یا اندکی بیشتر خاتمه یافت. نمی دانیم خبر وحشت بار آن کی به سیستان و دیگر شهرهای ایران رسید. اما این را می دانیم که در همان سال 61 هجری بوده ولی چند ماه بعد معلوم نیست.

سخن در این است که در تمام شهرهای کسی یا گروهی زبان به اعتراض نگشودند، و برای خونخواهی جانبازان کربلا و دفاع از خاندان رسالت اعتراض و قیامی صورت نگرفت و اگر اتفاق افتاده بود، تاریخ ثبت می کرد، جز قیام توابین در کوفه که سه سال بعد انجام گرفت. و قیام مختار که باز در کوفه و پنج سال بعد روی داد.

اما ببینید وقتی این خبر به مردم رشید و با ایمان سیستان رسید، چه شد؟!

در «تاریخ سیستان» پس از آن که از واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع) و اسارات دختران رسول خدا یاد می کند، و می گوید که «شمر بن ذی الجوشن لعنه الله سر حسین بن علی (رض- رضی الله عنه) بیرون کرد و عبیدالله بن زیاد آن سر وی با زنان و کودکان خردسال اسیر کرد و به شام فرستاد و بر اشتران سرهاشان برهنه...

سپس ماجرای دیر راهب را نقل می کند، پس از آن می گوید: « وآنان زنان اسیر و کودکان سر برهنه بر اشتر به دمشق اندر بردند، و ان سر اندر پیش او (یزید) نهادند اندر طشتی و ضیبی، بر لب و دندان وی همی زد، و این خبر به کتاب خلفا گفته اند و معروف است» آن گاه می نویسد:

«پس چون این خبر به سیستان آمد. مردمان سیستان گفتند: نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول (ص) چنین کرد. پاره ای شورش اندر گرفتند. عباد بن زیاد، سیستان را به مردمان سیستان سپرد. بیست هزار هزار (بیست میلیون) درهم اندر بیت المال جمع شده بود، از غنائم کابل و دیگر مال ها بر گرفت و به بصره باز شد. عبیدالله بن زیاد برادر خویش یزید بن زیاد را و دیگر برادر بو عبیدۀ زیاد را به سیستان فرستاد. اندر اول سنۀ اثنی و ستین.»

بررسی ابعاد این قیام تاریخی

چنان که دیدیم هدف اصلی از بیان این مطلب بسیار مهم، یعنی قیام رسمی مردم سیستان برای خونخواهی سالار شهیدان راه حق حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) بوده که فقط در تاریخ سیستان بدین گونه که نقل شده، آمده است.

هم اکنون در یک بررسی این قیام بی نظیر و مردمی ابر مردان سیستان را از نظر می گذرانیم:

1- چرا فقط مردم سیستان اقدام به اعتراض و شورش نسبت به فاجعه کربلا و اسارت اهل بیت کردند، و در جای دیگر آن هم به آن زودی و اندکی پس از آن واقعه شوم، اتفاق نیفتاد؟

جواب این است که مردم سیستان ذاتاً دلیر و از اندام برازنده و توان فوق العاده جسمی برخوردار بودند، که این خود به آنها اعتماد به نفس و شناخت خویش می بخشید.

2- آنها خود را هموطنان رستم دستان قهرمان بزرگ و ملی ایران می دانستند و راستی که رستم از زابلستان و سیستان بوده است.

مردانگی های رستم در برابر زورگویان و قدرتمندان ستمگر، و دفاع و حمایت از زیردستان و بینوایان که سخن سنج نامی فردوسی پاکزاد صفحات زرین شاهنامۀ خود را به آن آراسته است، در قرون متمادی و اعصار متوالی، چه در ایران زمین و چه در نقاط دیگر دنیا مشهور خاص و عام بوده است.

3- اولین برخورد مسلمانان با مردم سیستان و سخنان ایران بن رستم سالار سیستان که سرانجام هم فتح سیستان با صلح انجام گرفت، و آنچه از دلیر مردان سیستان نقل شد، و مخصوصاً گفتار تیمور لنگ از برخورد با مردم سیستان در قرن های بعد، و ایمان راسخ و نجابت مرد و زن سیستانی، همه و همه نشان می دهد که این افتخار بزرگ را آن رادمردان کسب کردند و همین نیز ویژگی خاص مردم سیستان را به اثبات می رساند.

4- مردم سیستان چون خود از صلابت و صولت و روحیۀ پاک معنوی برخوردار بودند، که آن هم نشانه توان جسمی و زورمندی آنها بوده است، به مصداق قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهری، در برخورد با مسلمانان به صف ارادت کیشان خاندان نبوت و طرفداری از آنها برخاستند.

5- آنها که هر یک یک قهرمانی بودند، به زودی قهرمان قهرمانان جهان امیر المومنین (ع) را شناختند و در حساس ترین لحظاتی که تازه به مسلمانی روی آورده بودند، ارادت و اخلاص خویش را به امیر امیران روزگار نشان دادند، و زیر بار ننگ بدگوئی از آن وجود مقدس نرفتند.

6- آری، پس از واقعه جانسوز کربلا و شهادت مردان اهلبیت و اسارت خونبار دختران پیغمبر و امیر المومنین از کوفه به شام، در سراسر دنیای اسلام، این مردان مرد سیستان بودند که بر ضد یزید بن معاویه و حکمران او در سیستان عباد بن زیاد، برادر عبیدالله زیاد عامل جنایت کربلا به پا خواستند.

7- هر چند مؤلف «تاریخ سیستان» واقعه را به اختصار نقل کرده چنان که سایر وقایع مانند داستان یزید بن مفرغ را که طبری و این اثیر به تفضیل آورده اند او در چند سطر بیان کرده است، اما همان را که او در این باره از قیام مردم سیستان آورده است، اهمیت مطلب را به خوبی نمایان می سازد زیرا...

اولاً: در آن موقع، حکمران سیستان، هم سپاه و هم نیروی انتظامی (شرطه) و هم محکمۀ قضا در اختیار داشته، و کاملاً بر اوضاع مسلط بوده است، ولی همین که پاره ای از مردم آغازگر قیام شدند، عباد بن زیاد حاکم آنجا که مردم سیستان را خوب می شناخته است، درنگ را جایز ندانسته و با برداشتن بیست میلیون درهم موجودی بیت المال فرار را بر قرار ترجیح داده و سیستان را به مردم آن سپرده و قلمرو حکومت را ترک گفته است، به طوری که منطقه بدون والی ماند، پیداست که اگر مانده بود جان خود را هم از دست می داد.

ثانیاً : چیزی که به خوبی اهمیت موضوع را آفتابی می سازد این است که معلوم نیست چند ماه بعد، عبیدالله بن زیاد به جای یک والی برای جانشینی والی سابق «عباد» که برادر محبوبش بوده، دو برادر دیگرش یزید بن زیاد و ابو عبیده ابن زیاد را با هم به سیستان فرستاد و پیداست که آنها نیز با رفق و مدارا با مردم سیستان رفتار کردند تا توانستند به حکومت خود ادامه دهند.

ثالثاً: می دانیم که اولین پادشاه سیستان پس از مسلمان شدن مردم آن سرزمین دلاور خیز، یعقوب بن لیث صفاری بوده؛ و او هم چون از مردان سیستان بود که زیر بار ننگ خلافت غاصبانه بنی عباس نرود، و آن را براندازد، ولی افسوس که اجل به او مهلت نداد و با این اندیشه جان داد.

رابعاً: حالات و روحیات مردان سیستان از این واقعیت حکایت می کند که سرزمین سیستان از قدیم ترین زمان ها، از عهد رستم دستان ابر مرد سیستان و ایران زمین تا قرن ها بعد و حتی تاکنون، مرد خیز و آن مردان هم به نجابت و بزرگی و بزرگواری سر افراز بوده و هستند.

تاریخ ایران و اسلام هم آن افتخارات را که بازگو کردیم برای آن مردم نیکنام و قهرمان به ارمغان آورده است.


 
تیمور لنگ در برخورد با مردم سیستان
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤ : توسط : دکترغلامعلی خمر

در کتاب »منم تیمور جهانشاه- شگفت انگیزترین چهرۀ تاریخی جهان» که به قلم خود او «مارسل بریون» آن را گرد آوری نموده، مطالب قابل توجهی در خصوص سرزمین سیستان و مردم آن به رشته تحریر در آورده است. تیمور قدرتمند که نیازمند گزافه گویی و بزرگنمایی هیچ قوم و سرزمینی نیست، در فصل دهم کتاب مذکور چنین نقل می کند: «فردوسی علاقه دیدار زابلستان را در من به وجود آورده بود. می خواستم بروم زادگاه رستم را ببینم. در راه رفتن به سیستان اولین بار در «بادا مشک» توقف کردم.

در این توقفگاه یک کاروان از شترداران که یک پدر و شش پسر بودند، وارد «بادا مشک» شدند. آن قدر اندام و غذا خوردن آنها عجیب بود که من نزد آنها رفتم و از پدر پرسیدم: شما اهل کجا هستید؟ آن مرد جواب داد ما اهل زابلستان هستیم. گفتم: آیا رستم از زمین شما به وجود آمده؟ پیرمرد گفت بلی. و بعد دست در پشت پسرهای خود زد و گفت: تمام اینها رستم هستند.

من (تیمور) مردی بلند قامت به شمار می آیم، ولی وقتی کنار آن مرد و پسرهایش ایستادم خود را کوتاه یافتم. آنها به قدری بلند بودند که قوت داشتند که وقتی می خواستند شترهای خود را بار کنند، شترها را نخوابانیده و شترها را ایستاده بار می کردند. آن وقت من یقین حاصل کردم که در آنها از نژاد رستم پهلوان بزرگ شاهنامۀ فردوسی هستند و رستم هم مردی چون آنها بوده است.

با این که پیرمرد و پسرانش بیش از هفت نفر نبودند، از قشون من در اردوگاه آن را می دیدند، کوچکترین هرسی نداشتند و مثل این بود که من و سربازانم را چون مورچگان می بینند! هنگامی که کاروان آنها آماده عزیمت شد، گفتم ای مرد آیا فقط تو و پسرانت بلند قامت هستید یا در سیستان همه این طور بلند قامت هستند؟ مرد گفت: در زابلستان همه این طور می باشند آنجا مملکت مردان ایران است. من از روزی که وارد خراسان شدم تا آن روز اولین جایی بود که نام ایران را شنیدم.

سپس تیمور می افزاید: با سه هزار سوار راه زابلستان را پیش گرفتم و من که نام ایران را از زبان پیرمرد زابلی شنیده بودم می خواستم بروم و ایران را ببینم. من در کنار دریای هامون توقف کردم. تصمیم گرفتم یک ایلچی نزد امیر زابلستان بفرستم و به او بگویم که من برای جنگ نیامده ام.

نام فرمانروای زابلستان امیر گرشاسب بود. ایلچی من رفت و مراجعت نمود و گفت: ای امیر تیمور! گرشاسب می گوید اگر قصد جنگ نداری و به مهمانی آمده ای قدمت مبارک. و اگر برای جنگ آمده باشی ما نیز آماده ایم.

من برای این که نشان بدهم که برای جنگ نیامده ام هدایایی برای گرشاسب فرستادم . چشم به راه دوخته بودم که سواران امیر گرشاسب را ببینم، ولی حیرت زده مشاهده کردم یک عده قشون گاو سوار به ما نزدیک می شوند.

وقتی به ما رسیدند پیرمردی که ریش سفید و قامت بلند داشت معلم بود که از سایرین برتر است دست بر بالای چشم نهاد که بتواند اطراف را ببیند و با صدای بلند بانگ زد گرشاسب از نوادۀ گودرز سالار زابلستان هستم... تیمور کیست؟

آنهایی که پیرامون من قرار داشتند از فرط تعجب انگشت به دهان بودند، زیرا قامت گرشاسب و مردانش به قدری بلند بود که انسان تصور می نمود از نتایج دیوها هستند نه آدمی زاد!

من چند قدمی به سوی او رفتم و گفتم: ای سالار زابلستان! من فقط برای دیدن کشور تو بدین جا آمده ام. او مرا به خانه اش دعوت کرد، در حالی که می تاختیم از دریای هامون به سوی شهر رفتیم.

در راه به مردان بلند قامت و چهار شانه بر می خوردیم که بیل بر دوش داشتند یا در مزرعه با گاوهای نیرومند شخم می زدند.

همه جا مرتع بود و معلوم می شد سرزمین زابلستان منطقه ایست حاصلخیز و سبز. شهری که ما دیدیم وسعت داشت. در روزهای بعد در آن شهر مقدار زیادی از کالاهای هندوستان را مشاهده کردیم و معلوم می شد آن شهر پیوسته با هندوستان تجارت می کند.

آن گاه تیمور می نویسد : فردوسی در اشعار خود از یک رستم نام برده بود و من در زابلستان هزاران رستم دیدم! چیزی که باعث حیرت من شد این بود که فهمیدم در زابلستان می توان در سال سه محصول برداشت. زیرا هوا گرم و آب فراوان است و زمین آنقدر حاصلخیز میباشد که سکنه زابل در سال به دو محصول و گاه  یک محصول اکتفا می کنند و احتیاج ندارند دو محصول برداشت کنند.

قبل از بازگشت از سالار زابلستان پرسیدم: آیا ممکن است عده ای از مردان بلند قامت و نیرومند زابلستان را اجیر کنم و یک سپاه از آنها به وجود آورم؟

سالار زابلستان گفت: تو مهمان ما هستی و درخواست مهمان بر میزبان واجب است، اما من نمی توانم درخواست تو را بپذیرم، زیرا سکنۀ این سرزمین در قشون اجنبی سرباز نمی شوند، و اگر من بگویم آنها نمی پذیرند.

هنگام مراجعت، سالار زابلستان ده گاو و یک دست لباس رزم به من هدیه داد و من هنوز آن لباس را دارم، زیرا برای من بزرگ است! از امیر سیستان پرسیدم اگر روزی من از تو کمک خواستم به من کمک خواهی کرد یا نه؟ گرشاسب گفت: من به تو قول دوستی می دهم، ولی کمک من به تو موکول به این است که بدانم با که خواهی جنگید، اگر خصم تو خصم ما بود من به تو کمک می کنم و اگر تو با یکی از دوستان ما جنگیدی من نمی توانم به تو کمک کنم.

در آغاز زمستان من زادگاه رستم را ترک کردم و با سواران خود به سوی قائن رفتم...

بنا به روایت تاریخ و آنچه اقبال یغمایی ثبت می کند تیمور به سال 768 قمری برابر با 726 شمسی همراه امیر حسین فرمانروای فراری و سرگردان ماوراء النهر دوباره متوجه سیستان شد و به این سرزمین لشکر کشی کرد.

حاکم سیستان بر ایشان تاخت و در میان گیر و دار، پاشنه پای راست و شانۀ راست تیمور مجروح شد. و دو انگشت آخر همین دستش نیز از ضربت شمشیر جدا گردید. چون نقص پایش به هیچ دارو و مرهم بهتر نشد و دائم می لنگید، «تیمور لنگ» لقب گرفت.

نکته مهمی که دربارۀ ابر مردان سیستان و تیمور لنگ باید یادآور شویم و ندیده ایم کسی گفته باشد این است که تیمور پس از این تاریخ صدمه ای که در سیستان دید، با جنگ های پیوسته ای که داشت و تقریباً ربع مسکون را اشغال کرد، از سر حد چین تا مسکو و امپراتوری عثمانی و سراسر ایران بزرگ و همه جا هم فاتح و شکست ناپذیر بود، ولی دیگر حتی یاد سیستان را هم نکرد!

آن جنگجوی خونخوار می باید برای انتقام گرفتن از مردم سیستان که او را ناقص کردند و چنان ضرب شستی نشان دادند، در اوج قدرت و وحشت و رعبی در دنیای آن روز پدید آورده بودند، بار دیگر به سیستان برود، و مانند بسیاری از شهرها و کشورهای قتل عامی راه بیندازد و از کله ها مناره ها بسازد، ولی می بینیم تیمور دیگر حتی فکر حمله به سیستان را هم نکرد!!

این خود می رساند که تیمور سیستانیان را با اندام های برازنده ای که با لعیان دیده بود، هرگز از خاطر نبرد، و سیستان از صدمه آن جهانگشای ستمگر بی رحم کاملاً در امان ماند.

و این هم افتخاری دیگر برای سیستان و مردان مرد آن دیار است.

برای این که دور نمای تیمور را به خاطر داشته باشیم به این ابیات شاه نعمت الله ولی عارف معروف که در سمرقند پایتخت تیمور مهمان او بود و او را در اوج قدرت از نزدیک دیده، نگاه کنید که او چگونه وصف می کند:

نیم تنی ملک سلیمان گرفت

                                                       گشت یقینی شه روی زمین

پای نه و چرخ به زیر رکاب

                                                      دست نه و ملک به زیر نگین

ملک خدایست و خدا می دهد

                                                  کیست که گوید که چنان یا چنین

و نیز گفته است:

 

ای که پرسی ز حال میر تیمور

                                                   با تو گویم که حال او چون بود

گر چه چپ بود، راست راه می رفت

                                                          راستی رفتنش به قانون بود.


 
سیستان انبار غله آسیا
ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤ : توسط : دکترغلامعلی خمر

به عقیده زردتشتیان سیستان یازدهمین سرزمین نیکویی است که در اهورامزدا آن را به بهترین وجهی بیافریند. سیستان منطقه وسیعی در شرق فلات ایران را شامل می گردد و در تمام کشور از اهمیت تاریخی، سیاسی، استراتژیکی، اقتصادی و فرهنگی ویژه ای برخوردار است. این منطقه زرخیز بر کناره های دلتای زیبای هیرمند، دریاچه هامون، (بزرگترین دریاچه آب شیرین فلات ایران) و آثار بی نظیر باستانی شهر سوخته سر برآورده و خبر از رونق شهرنشینی، حاصلخیزی و شکوه و عظمت سیستان در روزگاران کهن دارد.

منطقه وسیع و باستانی سیستان به عنوان بزرگترین قطب کشاورزی در مقیاس ملی در منطقه شرق و جنوب شرق کشور از اهمیت اقتصادی بی نظیری برخوردار است. بنا بر مستندات تاریخی، سیستان از حیث اراضی و مزارع سرآمد زمینهای روی زمین است به نحوی که از یک تخم 500 الی 1000 تخم برداشت مکرر از زمینها دیده شده است و عنوان پر افتخار انبار غله آسیا بر تارک این مهد تمدن کهن ایران زمین می درخشد. سکستان دوره قبل از اسلام و سیستان عصر اسلامی به خاطر سرسبزی و کشاورزی پیشرفته در طول تاریخ به نامهای دره نیل، مصر ثانی، انبار غله آسیا و سرزمین توانگران معروف بوده است. تمام کتابهای تاریخی و سفرنامه های جهانگردان سخن از رونق اقتصادی و اجتماعی سیستان دارند به طوری که رونق اقتصادی سیستان در قرن دوم و سوم (ه.ق) به گونه ای بوده است که یعقوب لیث برای مردم آسیب پذیر نوعی بیمه اجتماعی در نظر گرفته بود و هر که از پانصد درهم وسعت مالی داشت از او خراج نمی گرفت و او را صدقه می داد.

اصطخری جغرافیا نویس مشهور می نویسد «سیستان ولایتی پر نعمت است و خرما بسیار دارد و مردمان سیستان بیشتر مردمان توانگر می باشند و از بیابانی که میان سیستان و مکران است غله بسیار خیزد.

شکوفایی اقتصاد سیستان در هنگام فتح توسط اعراب به اندازه ای بود که فقط مالیات شهر زرنج یک میلیون سکه طلا در سال می شد. آقای پرفسور توژی باستان شناس معروف ایتالیایی در مورد عظمت و پیشرفته بودن تمدن کهن سیستان می گوید:

«عظمت آثار شهر سوخته نباید این پندار را به وجود آورد که پیدایش و شکوفایی این تمدن برخلاف زمان حال، در موقعیت طبیعی مناسبی بوده است. آب و هوا در گذشته و حال تغییر اساسی ننموده و میزان آب هیرمند نیز در طول این مدت ثابت بوده است. ولی در حقیقت باید گفت این تمدن عظیم و پیشرفته در هزاران سال قبل حاصل کار انسانها بوده و بدون مسلم بدون صرف میلیونها ساعت کار برای حفر کانالهای عظیم آبیاری و کار دسته جمعی در زمینه تولیدات کشاورزی امکان بوجود آوردن این تمدن و امکان تمرکز هزاران نفر در یک محل، در حدود چهار هزار سال را فراهم نمی آورده است.»

شاخص های اقتصادی گذشته تمدن بی نظیر سیستان

- قدیمی ترین نشانه های رونق اقتصادی سیستان در شهر سوخته از هزاره های سوم و چهارم قبل از میلاد شناسایی شده است. شهر سوخته که بزرگترین استقرار شهر نشینی در نیمه شرقی فلات ایران بوده و در دوران اوج خود با تقسیم کار و تولید انبوه (پس از ورود مواد اولیه) با اقصی نقاط فلات ایران در ارتباط بوده است(به عنوان مثال می توان از لاجوردی که در این محل پرداخته شده اشاره نمو د که در بین النهرین شناسایی گردیده)

- بنا به گفته هرودت مالیات سیستان در دوران هخامنشی پس از مصر و میان رودان پاکستان در رتبه سوم قرار گرفته و مابقی استانهای هخامنشی بسیار پایین تر از سیستان هستند که این موضوع بیانگر رونق اقتصادی سیستان در این دوره می باشد. اعطاء لقب یاریگر به مردم سیستان توسط بزرگترین امپراتور وقت جهان و بنیانگزار امپراتوری ایرانیان یعنی کوروش بزرگ بیانگر اهمیت اقتصادی سیاسی و فرهنگی سیستان می باشد.

 در دوره سامانی دو نقطه از ایران به رشد شهر نشینی رسیدند که از چشم تاریخ دور نماند و آن دو سیستان و خوزستان بودند.

توجه به این نکته ضروری است که توسعه شهر نشینی بدون توسعه اقتصادی- اجتماعی امکان پذیر نمی باشد. تاملی در واژه هیرمند یا هئتومنت به معنای (جایگاه سد) ریشه تاریخی دانش سد سازی در سیستان را به دوران اشکانی و ساسانی میرساند و اهمیت کشاورزی در این دوره را نشان می دهد. با توجه به این که در دوره ساسانی چندین سد در سیستان شناسایی شده اند می توان گفت که این دوره (دوره ساسانیان) سیستان از مناطق سبز و خرم بود.

- وجود تنوع در کشاورزی سیستان از کشت نیشکر تا کشت حنا و انواع میوه ها که همه ساله صادر گردیده اند.

-  شکوفایی اقتصاد سیستان در هنگام فتح توسط اعراب به اندازه های بود که فقط مالیات شهر زرنج یک میلیون سکه طلا در سال بوده است.

- اهمیت سیستان در دستگاه خلافت بقدری زیاد بود که روزی لیث بن توسل در ازای خدمتی از زبان هارون خلیفه شنید که فعلاً حکومت مصر را به تو می دهم و اگر در آنجا درست خدمت کردی باز تو را به سیستان می فرستم تا کارت بالا بگیرد.

به نقل از کتاب تاریخ سیستان، تصحیح ملک الشعراء بهار و دیگر شهری است بذات خویش قائم که به هیچ شهری محتاج نیست که اگر کاروان گسسته گردد هیچ چیز از نعمتهای الوان و جامهای بزرگوار و آنچه ملوک را و اهل مروت را باید، هم اندر آن شهر یافت می شود که به جای دیگر حاجتی نیابد و به زیادت باشد و زمستان میوه تر باشد همچنان که تابستان و سال تا سال نیکو و همه ساله بره شیر مست یافت شود و ماهی تازه به همه اوقات که ایزد تعالی آن را اندر کتاب خود ستوده است.

رونق اقتصادی سیستان در قرن دوم و سوم به گونه ای بوده است که یعقوب لیث صفاری برای مردم آسیب پذیر نوعی بیمه اجتماعی در نظر گرفته بود. تاریخ سیستان می گوید: اندر ولایت خویش هر که را کم از پانصد درهم بودی از او خراج نستندی و او را صدقه دادی.

- اصطخری جغرافیا نویس مشهور سیستان را به این گونه معرفی می نماید (سیستان ولایتی پر نعمت است و خرما بسیار دارد و مردمان سیستان بیشتر مردمان توانگر باشند و از بیابانی که میان سیستان و مکران است غله بسیار خیزد.

- از این جمله می توان دریافت که بدون شک توانگری مردم سیستان محصول توانگری زمین سیستان و سیستم آبیاری پیشرفته و بالاخره محصول زحمات و پشتکار انسانهای نیرومند و قویدل آن زمان بوده است.

- محمد ابراهیم خدابنده لو که ظاهراً در یکی از سالهای 1275- 1285 هجری قمری به سیستان سفر کرده است ضمن گزارش خراسان و سیستان خود می نویسد: شهر سیستان از حیث اراضی و مزارع سر آمد روی زمین است به نحوی که از یک تخم 500 الی 1000 تخم برداشت مکرر از زمینها دیده شده است.

- روایت از سلیمان پیغمبر هنگام حضور در سیستان می فرماید: از چند جایی که رفتیم اینجا خوشتر است و امروز جهان بر عدل است و  جور نیست هولدیچ نیز می نویسد (سیستان در پارینه انبار گندم آسیا بود که ممکن است هم دیگر باره چنین شود در صورتی که طرز آبیاری بسیار عالی آن را که در قدیم معمول بود بر سر کار آورند.

- ابن خوقل در صوره الارض از فراوانی گندم و آسیابهای بادی در سیستان سخن به میان می آورد و می گوید که این نوع آسیابها مخصوص بلاد سیستان است و در همین راستا این اثیر می گوید: (سیستان ناحیتی آباد و پر است از خوردنیها) چنانکه مقدسی در احسن التقاسیم نوشته است که : (سیستان از آبادانی چنان است که گویی بر کاغذی نقاشی کرده اند.

همچنین قبل از مقول، مقدسی وقتی می خواهد شایستگی های کازرون را بیان کند آن را سیستان ناشناخته می نماد و (زی) در آخر نام سکزی را دلیل بر هوشیاری دارندگان این نام می داند و مردم سیستان را بزرگوارترین مردم جهان اسلام میداند و چون می خواهد سخن از آبادانی و سرسبزی خوارزم گوید آن را به سیستان شبیه می کند.

به قوا ابن خردادیه: «پول طلایی دینار بود که هر دینار (25/4) طلا داشت و پول نقره درهم بود که هر دهم (97/2) نقره داشت و در مالیات جنسی، کیلی معمول بود بنام کز(به ضم اول) معادل شش خروار و این سیستم تعاملی در زمانهای قبل از اسلام نیز در سیستان رایج بود.

یعقوب لیث دلاور نیز در مورد آبادانی سیستان چنین عنوان می نماید: (خاک سیستان ته نشست همین رودخانه هاست و به همین جهت بسیار حاصلخیز و از نوع خاک دره فراست و دجله و نیل و سایر دره های آباد است و این خاکی است که یکی از قدیمی ترین تمدنها را در خود پرورانده است.

سیستان در عهد صفویه به انبار گندم ایران معروف بود زیرا در سال 997 ه.ش در زمان سلطنت شاه عباسی اول، سیستان به داد خراسان رسید به این گونه که (برای رفع کمبود هزار تومان زر از دیوان اعلی نزد ملک الملوک و کلانتر سیستان آمد که نواب کامیاب از کل ممالک خراسان غله ابتیاع می نماید و هشت هزار خروار غله از سیستان ابتیاع می نماید) ناحیه های باستانی حوضدار و رامرود به گواهی احیاء الملوک تا عهد صفویه نیز آباد بوده و گویا این منطقه از اوایل دوران قاجاریه به ویرانی گراییده است.

تیمور لنگ در کتاب (منم تیمور جهانگشا) از سیستان چنین یاد میکند: در زابلستان من نواده های عده ای از پهلوانان را که در اشعار فردوسی از آنها نام برده شده است دیدم و با آنها صحبت کردم وقتی من قامت بلند مردان روستایی را می دیدم و گاوهای ستبر آنها را از نظر می گذرانیدم و می شنیدم که با زبان فارسی صحبت می کنند یقین حاصل نمودم که آنجا زادگاه رستم است. فردوسی در اشعار خود از یک رستم نام برده و من در زابلستان هزارها رستم را دیدم.

از چیزهایی که باعث حیرت من شد این بود که فهمیدم در زابلستان می توان در سال سه محصول برداشت. زیرا هوا گرم و آب فراوان است ولی آنقدر زمین حاصلخیز میباشد که سکنه زابلستان به دو محصول و در بعضی از سالها به یک محصول اکتفا می نمایند و احتیاج ندارند دو محصول بردارند.

به هر حال اکثر جهانگردان و سیاحانی که از سیستان دیدن کرده اند تاکید بر آبادانی حاصلخیزی و انبار غله بودن آن داشته اند چنانچه ساکنین در سفرنامه خود می نویسد (سیستان مصر کوچک و به منزله انبار غله مناطق مجاور خود است اما در واقع می توان گفت که مغول بساط مدنیت را از سیستان برچید و بندهای هیرمند را ویران کرد و کشتزارها و خرمنها و آسیابهای بادی سوخته را از خود به جای گذاشت. و در ادامه نیز آخرین مرحله از افول تمدن کهن سیستان در زمان قاجار اتفاق می افتد و استعمارگران انگلیسی در تفرقه بین مذاهب اسلامی بسیار برنامه ریزی شده عمل کردند.


 
اهمیت و جایگاه سیستان
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤ : توسط : دکترغلامعلی خمر

در دورانی که تمامی مردمان ایران به زبان عربی سخن گفته و فرهنگ ایرانی در حال نابودی بود، ظهور نهضت یعقوب لیث صفاری از سیستان منجر به ترویج زبان فارسی و خلق شاهکار های ادبی حافظ، سعدی، مولوی، فردوسی و ... گردید.

فردوسی در تنظیم شاهنامه علاوه بر استفاده از روایت بزرگان سیستان و خراسان، از منابعی استفاده کرده که قبلاً توسط یعقوب لیث دستور جمع آوری آنها داده شده بود. اختراع و ابداع نخستین آسیاب بادی در جهان، از سیستان گزارش شده است. بر اساس برخی آثار مکشوفه باستانی، این سرزمین از گذشته های دور دارای تمدن فرهنگی بسیار شکوفا بوده و بر اثر موقعیت خاص اقلیمی، سیاسی و فرهنگی مرکز ارتباطات تمدن های بزرگ
ماوراء النهرین، بین النهرین، هندوچین به شمار می رفته است. شهر سوخته و تمدن هوشمند و خلاق آن با پنج هزار سال قدمت به عنوان بزرگترین استقرار شهر نشینی در نیمه شرق فلات ایران نمونه ای منحصر به فرد و حکایتگر واقعی علم، صنعت و فرهنگ گذشته های دور سیستان است. شهری که با چهار میلیارد ماده فرهنگی، حفاری آن با تکنولوژی امروزی، 450 سال به طول می انجامد. همچنین کوه خواجه که بازمانده از دوران اشکانی و ساسانی است در بر دارنده عناصر مهمی از تاریخ معماری، هنر و باورهای مذهبی این سامان است. شهر دهانه غلامان، یادمان دوران هخامنشی، تنها شهر شناخته شده به معنی متعارف امروزی است که الگوهای معماری- مذهبی آن بیانگر رشد و شکوفایی نخستین اندیشه های منظم و تدوین یافته مذهبی است. به همین دلایل ریچارد فرای باستان شناس و مورخ مشهور، سیستان را به بهشت باستان شناسان لقب داده و هنر ساوج لندو باستان شناس و جهانگرد انگلیسی پس از دیدن برخی آثار باستانی سیستان آنها را لندن شرق نامیده است.

قیام 19 بهمن 1330 مردم سیستان که افتخار بزرگ و برگ زرینی در تاریخ ایران و سیستان به شمار می آید. حماسه ای جاودانه و نمادی روشن از ظلم ستیزی و عدالت خواهی این مردم است. با این افتخارات و صدها مورد دیگر از جاذبه های توریستی، طبیعی، فرهنگی و ... در سیستان، این سرزمین به نمایشگاهی منحصر به فرد و کم نظیر تبدیل شده است.


 
بزرگترین افتخارسیستان
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤ : توسط : دکترغلامعلی خمر

                               

اگرچه نام سیستان برای همه ایرانیان مسلمان نوعی افتخار به شمارمی آید ومفاخر علمی فرهنگی,هنری وادبی ان مایه مباهات است .اما به باور مورخان وصاحبان اندیشه وقلم انچه بدرگترین افتخار مردم سیستان به شمار می آید به گونه ای که هرگز مورخان نتوانسته اند ان را نادیده انگارند طبری,یعقوبی ,ابن اثیر,سیوتی و دیگرودمورخان بزرگ اسلامی ان را به اختصار یا به شرح به نگارش درآورد,ماجرای عدم ناسزاگویی وسب و لعن امیرالمومنین علی  (ع) میباشد حضرت علی (ع)درخطبه 56 نهج الباغه در این خصوص چنین اورده اند ((بدانیدکه پس ازمن مردی پرخور وشکم پرست برشماچیره خواهدشد که هرچه چنگش افتد بخوردو هر چه نباید طلب کند بکشیدش .ولی هرگزنتوانید.

 ازشمامی خواهد که مرادشنام دهید وناسزاگویید وازمن بیزاری جویید اما دشنام وناسزابگویید.زیرابرای من مایه پاگی است وهم سبب رهایی شما ازمرگ.امابیزاری .ازمن بیزاری مجوید که من برفطرت اسلام زاده شده ام وبه ایمان وهجرت بردیگران سبقت گرفته ام. 

 خطیب جامع دران خطبه می خواند چون خطبه اش به پایان رسید برطبق عادت ورویه خود ازدشنام وناسزا به ابوتراب چیزی نگفته بود ناگهان مردم از هر سو فریاد براوردند.اه سنت .سنت.سنت راترک کردی!(4)این امرهمچون خنجری تیز بردل ال رسول فرورفته بود ودرد جانکاه ان به حدی بود که ازجمله شرطهای صلح میان حضرت امام حسن (ع)ومعاویه یکی نیز این بود که معاویه باید ناسزابه امیرالمومنین ولعنت براورادرنمازها ترک کند وعلی (ع)راجز به نیکی یاد ننماید.معاویه این رانپذیرفت ولی قبول کرد که وقتی حسن (ع)حاضر است ومی شنود به علی (ع)دشنام داده نشود ابن اثیر می گوید:پس به همین نیز وفا نکرد(5)

عین گفته ابن اثیرکه در(ص 405)ازالکامل فی التاریخ امده است .چنین است :وکانت الذی طلب الحسن من معاویه ان لا یشتم علیا فلم یجبه الی یحبه الی الکف عن شتم علی فطلب ان لا یشتهم وهویسمع فاجابه الی یسمع فاجا به الی ذالک ثم ام یف له به ایضا.این سنت سیئه وبدعت ناهنجار کار را بدان جارساند که (وقتی عبدالله بن علی به شام رفت وقصه مروان وقتل اورارخ داد وعبدالله درشام مقیم شد گروهی از متمکنان وسران  شام راپیش ابوالعباس سفاح فرستاد وانها به حضور ابوالعباس سفاح قسم خوردند که پیش از ان که بنی عباس به خلافت برسند برای پیغمبر (ص) خویشاوندانی وخاندانی جز بنی امیه نمی شناختند (6) دراین میان اندک مردمانی بوده اند که تن به ننگ لعن علی نمی دادند وبا لطایف الحیل از دامی که بنی امیه برای آنان گشوده بودند به سلامت می جستند:حجر مدری گوید:علی بن ابی طالب مرا گفت :اگرازتوبخواهند که مرادشنام دهی چه خواهی کرد ؟گفتم این شدنی است؟فرمود:بلی ,گفت چه کنم؟فرمود:مرالعنت کن واز من تبری مجوی!روزگاری برامد تا برادرحجاج محمدبن یوسف که فرماندار یمن بود به من دستور داد که علی را لعن کن ومن گفتم امیر مرافرمان داده است که علی را لعن کن پس او را لعن کنید .خدایش لعنت کناد.ضمیر(ها)درالعنوه ولعنه الله هر دو به امیر باز میگردد.بااین همه جز یکی بدین حقیقت پی نبرد.

یکی از بارزترین نمونه های عنان گسیختگی معاویه در دشمنی علی وخاندانش وباافکار ,هدفها وایده های ایشان ان بود که در تمام قلمرو نفوذ خود لعن علی  وال علی رابه صورت حتمی مقرر ورایج ساخت وبااین کار نخستین کسی شد که باب لعن اصحاب پیغمبرراگشود این سابقه ای است که بخاطران هیچ مومن دینداری بر اورشک نخواهد برد.معاویه برای  اینکه افکار عمومی رابرای این بدعت بزرگ اماده سازد به تعبیرهای شیطنت امیز وپیش بینی شده ای متوسل شد.این تدبیر خیالی که هرچه بامبادی وافکار  معاویه سازگار بود از مبادی واصول الهی فاصله داشت ,یکی از عجیب ترین  حالات اجتماع وتاثیر پذیری سریع مردم ازهر موج تبلیغات قوی وتند است به ویژه اگر بادوعامل طمع مال وطمع مقام همراه باشد.

انصاف رامردم به چه چیز معاویه دلخوش بودندکه هم صدا با او علی حسن وحسین(ع)رالعن کردند وچه نقیصه ای در اهل بیت (ع)سراغ کرده بودند که به دلخواه معاویه زبان به دشنام ایشان گشودند؟شاید وی مردم را قانع ساخته بود که ان کسانی که در آغاز دعوت اسلام,بارسول اکرم 0ص)جنگیدند وان طایفه ای که حرام خدارا حلال وحلال خدا راحرام نمودند وآن عناصری که زنا را جای نسب شناختند وآن مردمی که پیمان ها را شکستند وسوگند هارانقض کرده اند وآن جانیانی  که دست به خون بزرگان اسلام آلودند وبی گناهان را زنده به گور ساخته اند و نماز جمعه رادر روز چهارشنبه  خوانده اند ,علی وال علی میباشند؟(9)

 شاید (معاویه )هم به جای اینکه رنج قانع کردن مردم را می برد ,ازراه تطمیع وارد شده ویاحتی بدون اینکه انها راتطمیع کند دست به ارعاب وتهدید ایشان زده بود وبه جای کشید که لعن علی درمیان ایشان سنتی پابرجاشد که کودکان بابزرگ می شدند وپیران باآن میمردند به گمان قوی معاویه بود که این بدعت را سنت نامید وفریب خوردگان ریاست وزعامت اووگرفتاران اطاعت وفرمان برادری او نیز به میل واراده,همین نام را پذیرفتند وپس از او همه بر این بدعت شوم باقی ماندند.
درهمین زمینه می توان به سرزمین پرافتخار ومردم غیرتمند سیستان اشاره نمود که درتاریخ جایگاه ویژه ودرخشانی  رابه خود اختصاص داده اند .این مردم دارای پشتوانه محکمی دراحترام وحمایت اهل بیت (ع)می باشند وشاهد این ,کتابهای تاریخی معتبر وگوناگونی است که مارادررسیدن به سر منزل مقصودهمواره یاری وهمراهی مینماید.

یاقوت حموی درمعجم البلدان بدان اشاره وپس از ذکر مقدمه ای گفته است:درجهان بازاریانی درست کارتر وکم نیرنگ تر از سیستانیان نتوان یافت .دگران دوست دارانند که بنده ومزدوروکودک باایشان دادوستدکنند واینان نه چنین اند ,دگربرجستگی اینان  به اندوهگنان پرداختن است وبیچارگان را دریافتن,به نیکی فرمان رانند گرچه درآن راه (گوش و)بینی ازکف دهند.اماازهمه بالاترووالاتر:انگاه که برفراز منبرهای شرق وغرب علی (ع)راناسزامیگفتند اینان بدین کار دست نیازیدند ودرپیمان خویش بابنی امیه خواستار ان شدند که کس علی (ع)رالعن نکند ووکدام افتخار ازاین برتر که در حرمین شریفین این کار معمول بود واینان دشنام برادر پیامبراکرم رابرنمیتافتند .محمدبن مرادبن عبدالرحمان ,مترجم وادیب سده ی یازدهم هجری وصاحب کتاب معروف ((اثارالبلاد واخبارالعباد ))وقاضی نورا...شوشتریدر کتاب مجالس المومنین وحاج زین العابدین شیروانی در حدائق السیاحه وبسیاری دیگرازنویسندگان ومورخان,سرپیچی ازسب امام علی (ع)وخودداری از دستور بنی امیه در انجام  این عمل زشت توسط مردم شجاع وحق طلب سیستان راثبت کرده اند .مولف کتاب مشهور ((احیاءالملوک))درصفحه هفت مقدمه کتاب یاد شده مینویسد:((هرچندمتصدیان معاویه وال مروان تکلیف سب امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)به ان جماعت نمودند ازاین معنی ابا کردند وافسوس وافسانه ان قوم قبول طبع سیستانیان نیفتاد . بالاخره از دارالظلم بنی امیه  فرمان رسید چنانچه قبول امر ننمایند ازهرنفر یک مثقال طلا بازیافت نمایند ومردم بی اکراه ان وجه را ادا نمودند ,رفته رفته ان وجه افزایش یافته وبه ده مثقال طلا از هر نفر رسید چون بنی امیه دریافتندکه با لطوع والرغبه هر چیز که طلب شود میدهند ومرتکب ان عمل شنیع نمیشوند حکم کردند که در صورت امتناع دربازار سرهای زنان اکابرانجا رابتراشند تا به گفتن  ان کلمه زشت راضی شوند اماان توفیق یافتگان به این امر راضی شدند وبه سب حضرت امیر راضی نشدند چون دیدن که به  هیچ وجه به این گفت وگوهمداستان نشدند د ست از ایشان داشتند از ان زمان تابه حال به محبت اهل بیت راسخ وثابت قدمند ((ان الله لا یضیع اجر المحسنین.))

حاج زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در این خصوص چنین اورده است :((مردم سیستان همگی شیعه امامیه اند و فارسی زبان وبه فقراء وغرباء مهربانند وشجاع دلیر و در مراتب حمیت وغیرت بی نظیرند.در زمان بنی امیه بر منابر شرق  وغرب ومکه ومدینه لعن علی بن ابیطالب کردند واهل سیستان از ان امتناع نمودند تا انکه در عهد نامه خود با بنی امیه لعن نا کردن ان حضرت را داخل ساختند. از اکابر ان دیار که به فضل تقوی اشتهار دارندجریر بن عبدالله است که از اصحاب امام جعفر صادق (ع) بود وخلیل سجستانی که تاریخ ال محمد علیهم اسلام را تالیف نمود .))

گرچه علوشان وبزرگواری ان حضرت بیش از ان بود که دل از سخنان یاوه دشمنان رنجه دارد اما این ستم بر کسی رفته است که خود مظهر عدالت,عطوفت وایثار بود .ازاین ابی الحدید  بشنویم که گوید :مصریان باعلی (ع)به جنگ برخاستند وبر روی او و فرزندان او شمشیر کشیدند او را دشنام دادند ولعنت کردند اما چون برانان پیروز شد ,شمشیر ازانان برگرفت ومنادیش در میانه لشکر ندا در داد که فراریان را دنبال مکنید .جراحت دیدگان  را اسیب مرسانید ,اسیران را مکشید ,ان که سلاح برزمین نهد در امان است وان که به لشکر علی پناه اورد ایمن است.

ایام جنگ صفین شنید که ز اصحابش به مردم شام ناسزا و دشنام میگویند به انان گفت:من خوش دارم شما بدزبان دشنام گوی باشید ,بهتر است اعمال انان را بازگو وحالات انان را بیان کنید ,این هم درست تر و به عذرخواهی تزدیکتر است به جای دشنام بگویید خدایا خونهای ما را حفظ کن و میان ما و انها صلح ده و ایشان را از گمراهی نجات بخش تا حق را بشناسند وباطل گرایان از ظلالت بازگرداند.

خاندان عصمت طهارت راسخ ثابت قدم بودند به طوری که انگاه که عباد بن زیاد پسر خواهر معاویه در زمان وقوع واقعه کربلاحاکم سیستان بود ,مردمان سیستان گفتند :نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول صلوات ا... علیه چنین کرد . پاره ای شورش اندر گرفت .این شورش چنان بود که عباد مجال ماندن در سیستان نیافت ودو هزار درهم پول نقره که در بیت المال بود برداشت و به بصره بازگشت . همچنین روزگار فتح سیستان (21ه.ق) تا قیام یعقوب لیث (259ه.ق)همواره سیستان سرزمین پراشوب وقیام خروج در برابر خلفای بنی امیه وبنی عباسی بود  وساکنان این زاد وبوم هرگز بر خلاف اعتماد وباور های دینی خویش عمل نکرده و همواره با دشمنان دین خدا مبارزه کردند .حال اگر روشندلی و حقیقت بینی  مردم سیستان را در نظر اوریم که چون خوارزم وری که هزار ماه  هر روز هزار دینار زر سرخ میدادند  وهرگز لعنت نکرده  وامان خویش به سب و دشنام نیالودند و نه چون برخی از دگر شهرها که پس از   منع لعن نیز پنجاه  ماه در این کار پای فشردند ,اذعان خواهیم داشت که در طول تاریخ این شرف وافتخاری بزرگ بود سیستان را که سیستان پیوسته قرین  افتخار بادا.